آتش آتش!!

وقتی انسان با تمام وجود به خداوند متعال و آموزه‌های اسلامی ایمان داشته باشد، در صورت لغزش و منحرف کردن شیطان باز ایمانش او را از ضلالت نجات می‌دهد. شرط اصلی باور قلبی است؛ فقط همین. مشکل امثال من در نداشتن باور قلبی و ایمان قلبی به آموزه‌های اسلامی است. برای نمونه به یک حکایت توجه کرده و درباره آن بیاندیشیند.

در یکی از جنگ‌های زمان پیامبر اکرم «صلی الله علیه و آله و سلم»  طبق رسم همیشگی، چند نفر از جوانان مؤمن و امین، به دستور آن نبیّ گرامی، براي سرپرستي و سركشي به امور خانواده‌هاي رزمندگان، در مدینه مانده بودند.

يكی از آن جوانان، در روزی که همه برای جنگ رفته بودند، به درب خانه‌ای رفت. ناگهان شيطان او را تحريك كرد و وارد خانه شد و هنگام دیدن زن جوانی که درون خانه بود، دست خود را بر بدن آن زن گذاشت. به محض پيش آمدن اين صحنه، زن فرياد زد: آتش، آتش. اين جمله آتشي شد در دل آن جوان و چنان او را سوزاند كه مرتّباً با خود مي‌گفت: النّار، النّار. سراسر وجود مرد جوان از شعلۀ شرمندگی می‌سوخت و چنان وجود وی متلاطم شد که نتوانست در مدینه بماند. لذا وظایف خود را به ديگري سپرد و در حالي كه به شدّت می‌گریست، از شهر خارج شد و در بیابان توبه کرد و در حقیقت به حالت توبه دست یافت.

سرانجام جنگ تمام شد و پيامبر اكر م«صلی الله علیه و آله و سلم»  به مدينه مراجعت فرمودند. پس از مراجعت، فرمودند: توبۀ آن جوان پذیرفته شده است، او را به مدينه بازگردانيد. هنگام بازگشت، با اينكه جوان از قبول‌شدن توبه‌اش خشنود بود؛ اما شدت شرمندگي و اينكه چگونه با اين حال به صورت پيامبراكرم «صلی الله علیه و آله و سلم» نگاه كند، او را آزار مي‌داد و چه‌بسا كه از خدا طلب مرگ مي‌کرد. تا اينكه به محضر پيامبر «صلی الله علیه و آله و سلم» رسيد، اتفاقاً آن حضرت سورۀ تكاثر را قرائت فرمودند. وقتي تلاوت ایشان به آیۀ شریفۀ «كَلاّ لَو تَعْلَموُنَ عِلمَ اليَقينِ، لَتَرَوُنَّ الجَحيمُ» (آیه 5 و 6) رسید، ناگهان جوان آهي كشيد و صيحه‌اي زد و نقش بر زمين شد.

قاضی‌کردن کلاه

خداوند متعال در حدیث قدسی می‌فرماید:

«أنِّي حَبِيبُ مَنْ أَحَبَّنِي وَ جَلِيسُ مَنْ جَالَسَنِي وَ مُونِسٌ لِمَنْ أَنِسَ بِذِكْرِي وَ صَاحِبٌ لِمَنْ صَاحَبَنِي وَ مُخْتَارٌ لِمَنِ اخْتَارَنِي ... مَنْ طَلَبَنِي بِالْحَقِّ وَجَدَنِي‏» (بحارالانوار، ج 67، ص 26).

من دوست كسى هستم كه مرا دوست بدارد و همنشينم با كسى که با من همنشينى كند و انس دارم با كسى كه با من مأنوس است. همراهى و مصاحبت دارم با كسى كه با من مصاحبت دارد. انتخاب مي‌كنم كسى را كه مرا انتخاب نمايد... هر كسى حقيقتاً من را بجويد، مرا مى‏يابد.

فکر کنم نیاز به توضیح نداشته باشد؛ بلکه باید بشینیم و کلاه خود را قاضی کنیم و بفهمیم که هیچ جا نمی‌توان یک خدای به این خوبی و یک دوست و همراه به این عظمت و مهربانی پیدا کرد. پس باید فقط بندگی کرد و بندگی ...

خدا نزدیک است؛ نزدیکتر از آنچه فکر می‌کنی

 

خداوند رحمان و رحیم بیش از حد قابل تصور به بندگان خود نزدیک است و به آنان تلطّف و مهربانی می کند. اين بندگان هستند که از او فاصله گرفته‌اند و او را دور می‌پندارند.

«واعلموا ان الله يحول بين المرء و قلبه و انه اليه تحشرون»

«بدانيد خدا در ميان آدمی و دلش حائل می‌شود و همه به سوي او محشور خواهيد شد».

خدا از تو به قلبت نزديكتر است و از اسرار دروني همه آگاه است، از تو به خود تو نزدیکتر است. چنین خدایی می‌فرماید:

بايد دعا كني و ايمان داشته باش كه دعاي تو فایده و ارزش دارد. زيرا رستگاری دنیا و آخرت را در پی خواهد داشت.

در واقع مي شود گفت: حسن عاقبت، تأمین آتيه براي اولاد، راحتي روز قيامت و قبر برزخ، در گرو دعا و راز و نیاز با خدا است. به عبارت ديگر اگر کسی بخواهد دست عنايت خدا در دنيا و آخرت روي سر او باشد بايد دعا كنيد و به هیچ وجه رویگردان از دعا نباشد.

علامۀ طباطبائي (ره) در ذيل آیۀ «وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادي عَنِّي فَإِنِّي قَريبٌ أُجيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْيَسْتَجيبُوا لي‏ وَ لْيُؤْمِنُوا بي‏ لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ» ‌مي‌فرمايد:

از جمله تأكيدات منحصر به فرد كه در اين آیه وجود دارد، این است که هشت مرتبه ضمير متكلّم وحده در آن به كار رفته است. اين عنايت خاص و ويژه از طرف خداوند متعال شمرده می‌شود. در روايت است كه با فضيلت‌ترين  عبادات دعا كردن است، در روایت دیگری، از دعا به عنوان واسطۀ مومن یاد شده است. ‌دعا انسان را در برابر دشمن داخلي و خارجي حفظ مي كند و در پیکار با نفس اماره و شيطان، از انسان محافظت مي كند.

روح خداجويي و دعا كردن در درون همۀ انسان ها وجود دارد اما اغلب آنان به اين نداي دروني پاسخ نمي‌دهند و فقط در مـواردي كه دچار مشكل شده و مطمئن مي‌شوند كسي نمي‌تواند به آنها كمك كند، دست به دعا بر مـي‌دارند. مثال این افراد چندين مرتبه در قرآن کریم بیان شده است تا انسان‌ها بيدار شوند ‌و از اين لطفي كه خداوند به آنان كرده است، بهره‌مند شوند. مثلاً می‌فرماید:

«فاذا ركبوا في الفلك دعوا الله مخلصين له الدّين فلما نجاهم الي البرّ اذاهم يشركون»

«چون به كشتي نشينند و به امواج خطر افتند در آن حال فقط خدا را به اخلاص كامل مي‌خوانند، و چون از خطر دريا به ساحل نجات رسيدند، از روي جهل و نفرت باز به خداي يكتا مشرك مي‌شوند».

واي به كسي كه پس از نجات یافتن از خطر و دستیابی به سلامت، خداي خود را فراموش كند. ‌اين كمال بي وفائي است كه خدا انسان را نجات دهد و انسان به جاي اين كه سرمشق بگيرد و دست از دعا بر ندارد، به همان حالت بر گردد.

سپر تیر دشمنان

مرحوم فيض درباره جمله‌اى كه از حضرت امام حسين (ع) نقل شده است كه وی در شب عاشورا فرمودند: من اصحاب بهتر از اصحاب خودم سراغ ندارم. مى‌گفت: من باور نمى‌كنم چنين چيزى را امام فرموده باشد.

پرسیده بودند: چرا؟

گفته بود: مگر آنها چه كار كردند كه امام بگويد اصحابى از اينها بالاتر نيست. آنهايى كه امام حسين (ع) را كشتند خيلى آدم‌هاى بدى بودند؛ اينهايى كه امام حسين (ع) را يارى كردند كار مهمى انجام دادند. هر مسلمانى جاى آنها مى‌بود، وقتى مى‌گفتند فرزند پيغمبر، امام زمان در دست دشمن تنها مانده است، قهراً بی‌تفاوت نمى‌ايستاد. يك شب در عالم رؤيا ديد كه صحراى كربلا است، امام حسين (ع) با 72 تن در يك طرف، لشكر 30 هزار نفرى دشمن هم در طرف ديگر. آن جريان را نظرش آمد كه موقع ظهر است و مى‌خواهند نماز بخوانند. حضرت امام حسين عليه السلام به همين آقا فرمودند: شما جلو بايستيد تا ما نماز بخوانيم (همان‌طور كه سعيد بن عبدالله حنفى و يكى دو نفر ديگر خودشان را سپر قرار دادند). دشمن تيراندازى مى‌كرد، آقا رفت جلو ايستاد. نخستين تير از دشمن داشت مى‌آمد. تا ديد تير دارد مى‌آيد، خم شد. ناگاه ديد كه تير به امام اصابت كرد. در همان عالم خواب گفت: استغفرالله ربى و اتوب اليه، عجب كار بدى كردم! اين دفعه ديگر نمى‌كنم. دفعه دوم تير آمد. تا نزديك او شد دو مرتبه خودش را خم كرد. چند دفعه اين جريان تكرار شد؛ ديد بى‌اختيار خم مى‌شد. در اين هنگام امام به او فرمود: انى لا اعلم اصحابا خيراً و لا افضل من اصحابى؛ یعنی من اصحابى از اصحاب خودم بهتر نمى‌شناسم. يعنى تو خيال كرده‌اى هر كه كتاب خواند مجاهد مى‌شود؟! اين حقيقتى است: من لم يغز و لم يحدث نفسه بغر و مات على شعبه من النفاق؛ كسى كه عملاً مجاهد نبوده است يا لااقل اين انديشه را نداشته كه مجاهد در درون روحش يك دو رويى وجود دارد يعنى موقع جهاد كه مى‌شود در مى‌رود (کتاب آشنايى با قرآن: ج 3، ص 177).

معرفت جوان عاشورایی

در كربلا، ده يا نه طفل غير بالغ شهيد شدند. در مورد يكى از آنها، تاريخ مى نويسد: و خرج شاب قتل ابوه فى المعركه جوانى كه پدرش ‍ در معركه شهيد شده بود (اما نگفته‌اند كه پدرش چه كسى بود، يعنى براى ما مشخص نيست) آمد خدمت ابا عبدالله و گفت: اجازه بدهيد من بروم به ميدان.

فرمود: نه. همچنين فرمود: به اين جوان اجازه ندهيد به ميدان برود كه پدرش كشته شده است، همين بس است و مادرش هم اينجا حاضر است، شايد او راضى نباشد.

عرض كرد: يا ابا عبدالله! اصلاً اين شمشير را مادرم به كمر من بسته است و او مرا فرستاده و به من گفته تو هم برو به راه پدر و جان خودت را به قربان جان ابا عبدالله كن. شروع كرد به خواهش و التماس كردن تا ابا عبدالله به او اجازه داد و سر اينكه معلوم شد كه او پسر مسلم بن عوسجه بوده يا پسر حرث بن جناده اين است كه اين هر دو، با خاندانشان در كربلا بوده‌اند، البته عبدالله بن عمير هم با خاندانش در كربلا بوده اما اين قدر معلوم است كه او فرزند عبدالله بن عمير نبوده است. وقتى اين بچه آمد به ميدان، برخلاف اغلب افراد كه خودشان را به پدر و جدشان معرفى مى‌كردند كه من فلانى هستم، پسر فلانى، اين كار را نكرد، بلكه طور ديگرى حرف زد كه در منطق، گوى سبقت را از همه ربود. وسط ميدان كه رسيد فرياد زد:

اميرى حسين و نعم الامير

سرور فؤ اد البشير انذير

اى مردم ! اگر مى‌خواهيد مرا بشناسيد، من آن كسى هستم كه آقاى او حسين است، من آن كسى هستم كه او مایه خوشحالى قلب پيغمبر است (کتاب حماسه حسينى: ج 1، ص 310).

بزرگواری امام حسین (ع)

مردى به نام عصام بن المصطلق که اهل شام بود به مسجد مدينه آمد و مردى با هيبت و جلال، نظرش را جلب كرد گفت: اين كيست آنجا نشسته؟ معلوم مى‌شود شخصيتى است. يك كسى گفت: حسين بن على بن ابى‌طالب.

تا شنيد حسين پسر على، گفت: قربة الى الله بروم چند تا فحش آبدار به او بگويم! آمد و روبه‌روى حضرت ايستاد و با كمال و قاحت، تا مى‌توانست حضرت امير و خود حضرت را سبب كرد و فحش داد كه اسلام را شما خراب كرديد، شما مردى هستيد منافق، و از اين حرف‌ها. امام نگاهى به او كرد، در چهره‌اش خواند كه او يك مرد اغفال شده است. همين كه حرف‌هايش تمام شد فرمود: امن اهل الشام انت؟ آيا تو اهل شامى؟

گفت: بله. يك جمله بيشتر نگفت: شنشنه اعرفها من اخزم (این مثل عربی است): مى‌دانم ، شامى‌ها اين‌جور هستند. بنابراين شما در شهر ما غريب هستى، مهمان ما هستى، بيا برويم منزل مهمان ما باش، تو را پذيرايى مى‌كنيم، اگر آذوقه‌ات كم باشد آذوقه به تو مى‌دهيم و .... خود اين مرد مى‌گويد: يك مرتبه حالتى به من دست داد، دوست داشتم زمين شكافته بشود به زمين فرو بروم (کتاب فلسفه اخلاق: ص 25).

حرارت شهادت امام حسین (ع)

قال رسول الله صلى الله عليه وآله:

«ان لقتل الحسين عليه السلام حرارة فى قلوب المؤمنين لا تبرد ابداً».

«براى شهادت حسين عليه السلام حرارت و گرمايى در دل‌هاى مؤمنان است كه هرگز سرد و خاموش نمى‌شود».

فرمایش حضرت علی (ع) درباره شهادت امام حسین (ع)

خرج على عليه السلام يسير بالناس حتى اذا كان بكربلا على ميلين او ميل تقدم بين ايديهم حتى طاف بمكان يقال له المقذفان. فقال: قتل فيها مائتا نبى و مائتا سبط نبى كلهم شهداء. ههنا مناخ ركاب و مصارع عشاق، شهداء لا يسبقهم من قبلهم و لا يلحقهم من بعدهم»

یعنی «حضرت على عليه السلام از شهر بيرون شد و با مردم حركت كرد و چون با يك دو ميلى كربلا رسيد، پيشاپيش آنان آمد تا به مكانى كه مقذفان نام داشت، دورى زد و فرمود: در اينجا دويست پيامبر و دويست نواده پيامبر به قتل رسيده‌اند كه همه آنها شهيد هستند. اينجا محل فرود آمدن سواران و قتلگاه عاشقان است، شهيدانى كه نه پيشانيانشان بر آنان سبقت جسته‌اند و نه آيندگان به مقام آنان رسند» (بحارالانوار، ج 44، ص 298 و حماسه حسينى ، ج 3، ص 377).

فرمایش حضرت علی (ع) درباره شهادت امام حسین (ع)

خرج على عليه السلام يسير بالناس حتى اذا كان بكربلا على ميلين او ميل تقدم بين ايديهم حتى طاف بمكان يقال له المقذفان. فقال: قتل فيها مائتا نبى و مائتا سبط نبى كلهم شهداء. ههنا مناخ ركاب و مصارع عشاق، شهداء لا يسبقهم من قبلهم و لا يلحقهم من بعدهم»

یعنی «حضرت على عليه السلام از شهر بيرون شد و با مردم حركت كرد و چون با يك دو ميلى كربلا رسيد، پيشاپيش آنان آمد تا به مكانى كه مقذفان نام داشت، دورى زد و فرمود: در اينجا دويست پيامبر و دويست نواده پيامبر به قتل رسيده‌اند كه همه آنها شهيد هستند. اينجا محل فرود آمدن سواران و قتلگاه عاشقان است، شهيدانى كه نه پيشانيانشان بر آنان سبقت جسته‌اند و نه آيندگان به مقام آنان رسند» (بحارالانوار، ج 44، ص 298 و حماسه حسينى ، ج 3، ص 377).

فرمایش حضرت علی (ع) درباره شهادت امام حسین (ع)

خرج على عليه السلام يسير بالناس حتى اذا كان بكربلا على ميلين او ميل تقدم بين ايديهم حتى طاف بمكان يقال له المقذفان. فقال: قتل فيها مائتا نبى و مائتا سبط نبى كلهم شهداء. ههنا مناخ ركاب و مصارع عشاق، شهداء لا يسبقهم من قبلهم و لا يلحقهم من بعدهم»

یعنی «حضرت على عليه السلام از شهر بيرون شد و با مردم حركت كرد و چون با يك دو ميلى كربلا رسيد، پيشاپيش آنان آمد تا به مكانى كه مقذفان نام داشت، دورى زد و فرمود: در اينجا دويست پيامبر و دويست نواده پيامبر به قتل رسيده‌اند كه همه آنها شهيد هستند. اينجا محل فرود آمدن سواران و قتلگاه عاشقان است، شهيدانى كه نه پيشانيانشان بر آنان سبقت جسته‌اند و نه آيندگان به مقام آنان رسند» (بحارالانوار، ج 44، ص 298 و حماسه حسينى ، ج 3، ص 377).

فرمایش پیامبر اکرم (ص) درباره شهادت امام حسین (ع)

در حديث است كه رسول خدا درباره امام حسين عليه السلام فرمود:

«كانى به وقد استجار بحرمى و قبرى فلا يجار، و يرتحل الى ارض مقتله و مصرعه ارض كرب و بلاء، و تنصره عصابه من المسلمين، اولئك ساده شهداء امتى يوم القيامه» یعنی «گويا وی را می‌بينم كه به حرم و قبر من پناهنده شده اما وی را پناه ندهند، و به سرزمين قتلگاه و شهادت خود كوچ مى‌كند، سرزمين اندوه و گرفتارى. گروهى از مسلمانان وی را يارى مى‌دهند كه در قيامت سروران شهيدان امت من هستند (بحارالانوار، ج 44، ص 298 و نفس المهموم: ص 30).

فرمایش امیر مؤمنان علی (ع) درباره آقا امام زمان (عج)

اصبغ بن نباته مى‌گويد: روزى به حضور امير مؤمنان (عليه السلام) شرفياب شدم، حضرت در فكر فرو رفته و زمين را با تكّه چوبى مى‌كاويد. عرض كردم: يا اميرالمؤمنين! مى‌بينم كه در فكر فرو رفته و زمين را بررسى مى‌كنيد آيا رغبتى به آن يافته‌ايد؟» فرمود: نه، قسم به خدا! هيچ رغبتى به آن و به دنيا حتى براى يك روز نداشته و ندارم. به مولودى فكر مى‌كنم كه يازده پشت بعد از نسل من آشكار خواهد شد، و نامش مهدى است، و زمين را بعد از آن كه از ظلم و جور انباشته شده باشد پر از عدل و داد مى‌كند. امر وی اعجاب‌انگيز است و مدت‌ها غيبت خواهد کرد، به همين دليل گروهى درباره‌اش به گمراهى مى‌روند و عده‌اى ديگر هدايت مى‌يابند. عرض كردم: يا اميرالمؤمنين! آيا واقعاً اين اتفاق روى خواهد داد؟ حضرت (عليه السلام) فرمود: آرى! همان‌گونه كه وی خلق شده، اين اتفاق هم روى خواهد داد، تو چه مى‌دانى اى اصبغ! آنان برگزيدگان اين امت و نيكان عترت طاهره هستند. عرض كردم: بعد از آن چه مى‌شود؟ فرمود: خداوند هر چه بخواهد انجام مى‌دهد، زيرا حق تعالى در هر چيزى، اراده و قصد و هدفى دارد (كمال‌الدين: ج 1، ص 289 و بحارالانوار: ج 51، ص 118).

عید سعید غدیر بر همه مبارک

عید سعید غدیر خم،‌ عید بزرگ مسلمانان،‌ عید کمال دین، عید اتمام رسالت بر تمام مسلمانان به ویژه شیعیان جهان مبارک باد.

عید غدیر مبارک

برای دیدن بقیه عکس‌ها به ادامه مطلب مراجعه نمایید.

ادامه نوشته

کتاب فضل امام علی (ع)

مولا جان قاصریم از برشمردن فضایلت

کتاب فضل تو را آب بحر کافی نیست

 که تر کنند سر انگشت و صفحه بشمارند

 

تقرب فرشتگان به واسطه شناختن حضرت علی (ع)

یا مولا علی (ع)

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به حضرت علی علیه السلام فــــرمود: «ای علی، در آسمان فرشته‌هایی هستند که در انتظار دیدار تو به سر می‌برند، فضایل تو را یاد می‌کنند، به دلیل شناختن تو، بر اهل آسمان افتخار می‌کنند و با معرفت تو و انتظار دیدارت به خدا تقرب می‌جویند. تعداد آنها را جز خداوند نمی‌داند. ای علی، مقام هیچ‌کس از پیشینیان از تو برتر نیست و هیچ کس از آیندگان به مقام تو نخواهند رسید» (بحارالانوار: ج 40، ص 64، ح 98).

امام علی (ع) برتر از سه پیامبر بزرگ

روزی پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم در میان گروهی از یارانش فرمود: «اکنون کسی به شما را نشان می‌دهم که علم حضرت آدم، فهم حضرت نوح و حکمت حضرت ابراهیم را دارد». پس از این فرمایش پیامبر اکرم (ص)، ناگهان حضرت علی علیه السلام از در وارد شد.

ابوبکر گفت: «ای رسول خدا، مردی را با سه پیامبر خدا قیاس کردی؟ بَه بَه و آفرین بر این مرد! نامش را بگو تا او را بشناسیم، ای رسول خدا؟»

پیامبر فرمود: «ای ابوبکر، او را نمی‌شناسی؟»

ابوبکر گفت: «خداوند و رسولش آگاه‌تر هستند»

پیامبر فرمود: «او همین کسی است که وارد شد: ابوالحسن، علی بن ابی‌طالب».

ابوبکر گفت: «آفرین، آفرین بر تو، ای ابوالحسن! مانند تو در عالم یافت نمی‌شود» (بحارالانوار: ج 39، ص 39، ح 10).

امام علی (ع) مولای عمر

روزی دو عرب بادیه نشین نزد عمر آمدند تا بینشان داوری کند. عمر به امام علی علیه السلام گفت: «تو میان این دو نفر قضاوت کن».

حضرت علی علیه السلام هم علیه یکی از آن دو نفر حکم داد. مردی که محکوم شده بود، به عمر اعتراض کرد و گفت: «ای امیرالمؤمنین، چرا او میان ما قضاوت کرد؟!»

عمر از جا برخاست، گریبان او را گرفت و گفت: «وای بر تو! آیا او را نمی‌شناسی؟ او مولای من و مولای هر انسان با ایمان است. هر کس که او را مولای خود نداند، مؤمن نیست».

روزی به عمر بن خطاب گفتند: «تو با علی به گونه‌ای رفتار می‌کنی که با هیچ یک از اصحاب پیامبر نمی‌کنی».

گفت: «علی مولای من است» (بحارالانوار: ج 40، ص 124، ح 14).

اعتراف عمر به فضل و ولایت امام علی (ع)

عبدالله بن عمر می‌گوید:

روزی پدرم از من پرسید: «بهترین فرد پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله کیست؟». گفتم: «کسی است که خداوند آنچه را بر مردم حرام کرده، برای او حلال کرده باشد و آنچه را برای مردم حلال کرده برای او حرام کرده باشد».

پدرم گفت: «به خدا سوگند، راست گفتی. بر علی بن ابی‌طالب، صدقه حرام بود اما برای مردم حلال بود؛ و بر مردم، ورود به مسجد با حالت جنابت حرام بود اما بر او حلال بود؛ و درهای تمام خانه‌‌هایی که به مسجد رسول خدا راه داشت بسته شد اما در خانه علی علیه السلام بسته نشد» (بحارالانوار: ج 40، ص 120، ح 6).

اعترافی دیگر

وقتی عمر بن خطاب خواست سهمیه مردم را از بیت المال بپردازد، از حسن و حسین علیهماالسلام شروع کرد.

پسر عمر به پدرش اعتراض کرد که: «حسن و حسین را بر من مقدم می‌داری، در حالی که من از اصحاب رسول خدا هستم و به مدینه هجرت کرده‌ام؟»

عمر گفت: «ساکت باش! پدر حسن و حسین از پدر تو و مادر آنها از مادر تو بهتر است» (بحارالانوار: ج 38، ص 9).

 

نگاهی کوتاه به زندگانی امام علی (ع)

جانم به فدایت مولا جان

تولد و نسب

علی ابن ابیطالب (ع)، امام اول تشیع و داماد، پسر عمو و برادر دینی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است. کنیه‌اش «ابوالحسن» است و القاب گوناگونی مانند امیر المومنین دارد. امام علی چهارمین خلیفه اسلامی است ....

بقیه در ادامه مطلب

ادامه نوشته

دعای فرشتگان بر شیعیان

شیعیان به فدایت یا علی (ع)

انس بن مالک می‌گوید:

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «خداوند از نور صورت علی بن ابی‌طالب هفتاد هزار فرشته آفریده است که برای وی و دوستانش تا روز قیامت درخواست آمرزش می‌کنند» (بحارالانوار: ج 39، ص 275).

 

اعتراف معاویه به مقام حضرت علی (ع)

مردی از معاویه پرسشی کرد. معاویه گفت: از علی بن ابیطالب بپرس زیرا او آگاه‌تر است. آن مرد گفت: ای امیرالمؤمنین معاویه گفتار تو و پاسخت در این مسئله برای من محبوب‌تر است از پاسخ و گفتار علی.

معاویه گفت: بد حرفی زدی و اندیشه اشتباهی داری، تو از گفتار مردی اظهار ناخرسندی کردی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم او را از دانش و علم سیراب می‌کرد.

و به او فرمود: تو برای من همانند هارون برای موسی هستی، مگر اینکه بعد از من پیامبری نیست.

عمر بن خطاب از علی علیه السلام می‌پرسید و به سخنش عمل می‌کرد و من خود شاهد بودم که هرگاه مشکلی برای عمر پیش می‌آمد می‌گفت: آیا علی اینجا هست و حضور دارد؟

آنگاه معاویه به آن مرد گفت: برخیز که خداوند دو پایت را زمین گیر کند و دستور داد نام او را از دیوان سهمیه بیت‌المال حذف کردند (بحارالانوار: ج 37، ص 266، ح 40).

  

معاویه و خیلی از بزرگانشان به ولایت حضرت علی (ع) معترف هستند اما در عمل دنیادوستی و زر و زیور آن، چشمشان را کور کرده و بر حقایق بسته است!!!!!!! 

حسن بصری و اعتراف به فضایل امام علی (ع)

به حسن بصری گفتند: «عده‌ای می‌گویند تو از مقام علی علیه السلام می‌کاهی و ارادتی به او نداری».

حسن بصری در جمع یارانش ایستاد و گفت: «تصمیم داشتم در را به روی خود ببندم تا مرگم فرا رسد، اما به من خبر رسیده که برخی از شما پنداشته‌اید که من از مقام بهترین شخص پس از پیامبر می‌کاهم. او همنشین پیامبر و زداینده غصه‌های او در سختی‌ها و مشکلات بود. او کشنده قهرمانان کفار در میدان نبرد و کسی بود که قرآن را با متانت و وقار می‌خواند و به آن عمل می‌کرد، از علم و دانش بهره فراوانی داشت و از توان و خشم خویش در راه اطاعت پروردگارش بهره می‌گرفت. بر سختی‌ها و تلخی‌های جنگ صبر می‌کرد و در گرفتاری‌ها و مشکلات شکرگزار خدا بود.

علی پسر عمو و برادر دلسوز پیامبر بود. پیامبر فقط او را برادر خویش قرار داد و سرّ خویش را فقط نزد او امانت نهاد. او از کودکی تا بزرگی در حضور پیامبر جهاد می‌کرد، در کنارش می‌جنگید و دشمنانش را در راه دین خدا و دفاع از آن می‌کشت. او به پیمان پیامبرش وفادار بود. هیچ‌کس نمی‌توانست مانع او شود و هیچ نیرویی نمی‌توانست او را از راه مستقیم منحرف سازد.

پیامبر با رضایت از او از دنیا رفت. او آگاهترین مسلمانان و پیشتاز آنها در اسلام بود. در افتخارات و فضایل نظیری نداشت و در جنگاوری و دلاوری بی‌مانند بود. نفس خویش را از شهوات باز می‌داشت، در همه حال برای رضای خدا کار می‌کرد، خاشعانه به نماز می‌ایستاد، خود را از لذت‌ها باز می‌داشت و دامن خود از تعلقات دنیایی برچیده بود. علی با اخلاقی پاک و خاندانی بزرگوار از سنت‌های پیامبر پیروی کرد».

وصف حضرت علی (ع) از زبان یکی از یارانش

یا مولود کعبه

معاویه یکی از یاران نزدیک امیر مؤمنان حضرت علی (علیه السلام) را به حضور خواست و از او خواست تا علی (علیه السلام) را توصیف کند.

آن شخص که ضرارة بن ضمرة نام داشت، در حضور دشمن کینه‌توز امیر مؤمنان (علیه السلام) در وصف آن حضرت چنین گفت:

«به خدا سوگند که او بسیار دوراندیش و نیرومند بود، به عدالت سخن می‌گفت و با قاطعیت کارها را به سرانجام می‌رساند. علم از جوانب وجودش می‌جوشید و حکمت از زبانش فرو می‌ریخت. از زرق و برق دنیا وحشت داشت و با شب و تنهایی آن مانوس بود. بسیار اشک می‌ریخت و فراوان می‌اندیشید. لباس زبر و سخت و غذای فقیرانه را می‌پسندید، در میان ما همچون یکی از ما بود. اگر چیزی درخواست می‌کردیم می‌پذیرفت و اگر از او دعوتی می‌کردیم قدم رنجه می‌کرد. با این همه که به ما نزدیک بود و ما را به خود نزدیک می‌ساخت، چندان با هیبت بود که در حضورش جرات سخن گفتن نداشتیم.

آن بزگوار، اهل دیانت را بزرگ می‌شمرد و بینوایان را به خود نزدیک می‌ساخت. نه نیرومند به باطل در او طمع داشت و نه ناتوان از عدالتش نومید بود. به خدا سوگند یک شب به چشم خود دیدم که به عبادت ایستاده بود و در تاریکی فراگیر شب، دست به محاسن گرفته و چون مارگزیده به خود می‌پیچید و چون مصیبت زده می‌گریست و می‌گفت: ای دنیا، دیگری را بفریب. آیا به من رو کرده‌ای؟ هیهات که من سه طلاقه‌ات کرده‌ام و بازگشتی در آن نیست. عمرت کوتاه، خطرت بزرگ و عیشت ناچیز است، آه از توشه اندک و سفر دراز و راه ترسناک» (سفینة البحار: ج 2، ص 657).

 

فضایل امام علی (ع) نزد ابی‌الحدید

مولا جان ای غریب عالمیان

ابن ابی‌الحدید، دانشمند سنی مذهب و شارح نهج‌البلاغه در توصیف امیرمؤمنان می‌نویسد: «چه گویم درباره مردی که حتی دشمنان و ستیزگران با او هم، سر به آستان فضایلش فرود آورده‌اند و انکار مناقب و کتمان فضایل او را تاب نیاوردند، (سپس با اشاره به مطالب پیشین خود ادامه می‌دهد) و تو دانستی که بنی‌امیه (و به ویژه معاویه) چون به حکومت اسلامی در شرق و غرب زمین چیره شدند، به هر نیرنگی در خاموش کردن نور علی بن ابی‌طالب (ع) کوشیدند و حقایق را بر علیه او تحریف کردند، عیب‌هایی برای او جعل و بر روی منابر لعنش کردند، مدح‌گویان او را تهدید کردند، به حبس کشیدند، کشتند و از نقل روایاتی که حاوی فضایل و مایه بلند آوازگی او می‌شد جلوگیری کردند، تا آنجا که اجازه نمی‌دادند نام او بر کسی نهاده شود، اما این حیله‌ها جز بر والایی و سرافرازی او نیافزود، همچون مشک که هر چه بر آن سرپوش نهند، بویش بپیچد و چنان خورشید که چهره‌اش با کف دستی پوشیده نشود و چون روز روشن که اگر چشم بر آن ببندی، دیدگان بسیاری آن را می‌بیند» (شرح نهج‌البلاغه: 1، ص17).

یا امیر مومنان علی (ع)

ای خورشید تابناک هستی

جابربن عبدالله انصاری می‌گوید:

روزی دیدم که علی علیه السلام این اشعار را برای رسول خدا صلی الله علیه و آله می‌خواند:

«من برادر محمد مصطفی هستم و شکی در نسبم نیست. همراه با او پرورش یافته‌ام و دو سبط او فرزندان من هستند. جد من و جد رسول خدا یکی است و فاطمه همسر من است. این سخن دروغ و خطا نیست و گوینده‌اش نیز دروغگو نیست. پس حمد و سپاس از آن خدا است و او را شکر می‌گوییم. خدایی که شریک ندارد، خدایی که به بنده نیکی می‌کند و جاوید است».

پیامبر خدا پس از شنیدن این اشعار تبسم کرد و فرمود: «ای علی، راست گفتی» (بحارالانوار: ج 40، ص 29، ح 57).

 

راه درست زندگی

راهی که انسان در پیش می‌گیرد تا با کوشش خود به دیدار پروردگار برسد، نیازمند دو چیز است: نخست نوری که همه راه را روشن کند و دیگر، مشعل‌داری که این را در راه نگه دارد. کتاب‌های آسمانی که بر پیامبران خدا نازل شده، نوری است که راه هدایت انسان را روشن می‌کند و مشعل‌داران و راهبران این راه نیز پیامبران و امامانی هستند که همواره با نور خود، انسان را به هدف نهایی هستی و جایگا ابدی او دعوت می‌کنند و به پیش می‌برند.

راه درست زندگی نمی‌تواند بدون نور و بدون راهبر باشد و خداوند متعال نیز با اتمام رسالت و پایان یافتن وحی، انسان‌ها را رها نکرده و برای آنها امامانی قرار داده است و برای همین، آخرین فرستاده خداوند متعال، قرآن و نوری را که بر او نازل شده، با اهل بیت خود همراه می‌کند تا راه هدایت انسان‌ها تا ابد روشن باقی بماند.

این حجت‌های الاهی در پی یکدیگر و در طول قرن‌ها در میان مردمان زندگی می‌کنند و با روشن‌گری خود، مسیر هدایت الاهی را برای انسان‌ها استمرار می‌بخشند.

امام صادق (ع) راز نیازمندی ما به پیامبران و امامان را چنین شرح می‌دهند ...

هنگامی که دانستیم آفرینده‌ای داریم که برتر از ما و همه مخلوقات است و او آفریدگاری حکیم و متعالی است که آفریده‌های او نمی‌توانند او را ببینند و  به آن دست یابند و رو در روی او قرار گیرند، می‌فهمیم که خداوند متعال در میان خلق خود نمایندگان و واسطه‌هایی دارد که از طرف او برای بندگان و مخلوقات پیام می‌آورند و مقاصدش را بیان می‌کنند. آنها مصالح و منافع مردم را بازگو می‌کنند و از آنچه باعث بقای آنها می‌شود خبر می‌دهند و آنها را از عواملی که به نابودی‌شان می‌انجامد، آگاه می‌سازند ...

آنان همان پیامبران و برگزیده‌های خداوند متعال از میان بندگان هستند که حکمت آموخته‌اند و به این حکمت مبعوث شده‌اند. آنها اگرچه در خلق و جسم به دیگر مردمان شبیه هستند اما با آنها در احوال و اخلاق متفاوت هستند و از طرف خداوند حکیم و علیم به حکمت و متانت تأیید شده‌اند ...

 

نیاز انسان به راهنمایی

می‌پنداریم که دانسته‌های ما آن قدر فراوان است که برای زندگی در این دنیا و جهان پس از مرگ نیز کافی باشد. با این وجود ما نمی‌توانیم با یک یا دو آزمایش و در یک یا دو روز، ضرر و نفع پدیده‌ای را کشف کنیم و بر فرض که بتوان همه چیز را با مشاهده و آزمایش کشف کرد، باز هم نمی‌توان مطمئن بود چرا که کشفیات و معلومات انسان مربوط به پدیده‌هایی است که او با آنها روبه‌رو شده و آنها را تجزیه کرده است و چه بسیار دنیاهایی که هنوز به آنها نرسیده‌ایم و تجربه‌شان نکرده‌ایم و چه بسیار مراحلی که هنوز از آن بی‌خبریم. در این مرحله است که ما خدا را درمی‌یابیم و می‌خواهیم و به سویش حرکت می‌کنیم و اراده او را در نظر می‌گیریم، چرا که او بر همه هستی حاکم است و از تمام روابط و عوامل باخبر است و در نتیجه می‌توان به او اعتماد کرد و به او امید بست.

خداوند متعال روح‌هایی را انتخاب کرده است و آنها را از اشتباه و پلیدی جدا کرده و به عصمت رسانده و دل‌های آنها را با نور هدایت پر کرده است تا راهنمای حرکت انسان به سوی سعادت ابدی باشند و از اینجا است که ما به پیامبران و رسولان ایمان می‌آوریم و آنها را از خود به خود نزدیکتر می‌دانیم.

آیا پس از آنکه پیامبر اکرم (ص) از دنیا رحلت فرمودند، آیا نیاز ما به او، راهنمایی او از بین خواهد رفت؟ آیا پس از او ما دیگر محتاج کسی نیستیم که ما را از صلاح و فساد زندگی آگاه کند‍؟ آیا نباید کسی را به جانشینی او پذیرفت که مانند او به راههای آسمان و زمین آگاه باشد؟ این پرسشی است که همواره در پیش روی کسانی که پیامبر اکرم (ص) را پذیرفته‌اند، قرار دارد و این فرمایش امام باقر (ع)، تلنگری است که در هر مرحله از زندگی انسان را بیدار می‌کند ...

یکی از شما برای سفر چندفرسخی خود بر روی زمین راهنمایی می‌طلبد.

ما به راه‌های آسمان نادان‌تر از راه‌های زمین هستیم، پس به دنبال راهنمایی برای خود باشیم!

چهار افتخار حضرت علی (ع)

علی (ع) عشق تمام مومنان

عبدالله بن عباس می‌گفت: علی علیه السلام چهار افتخار و فضیلت بزرگ دارد که هیچ عربی ندارد:

1. وی نخستین کسی است که با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نماز خوانده است.

2. وی پرچمدار پیامبر در تمام جنگ‌ها بوده است.

3. در جنگ احد همه سپاهیان اسلام گریختند جز علی که ثابت قدم در کنار پیامبر ماند.

4. وی بود که پیامبر را پس از مرگ غسل داد و در قبر گذاشت (بحارالانوار: ج 40، ص 8، ح 19)‍.

 

حضرت علی (ع) پرچمدار لوای حمد

یا امیرالمومنین (ع)

سعد بن ابی وقاص می‌گوید:

روز جمعه‌ای با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نماز صبح را به جماعت خواندیم. آنگاه پیامبر رو به ما کرد و بر خداوند متعال درود فرستاد و فرمود:

«روز قیامت من می‌آیم در حالی که علی بن ابیطالب علیه السلام پیش روی من است و به دستش لوای حمد دارد. لوای حمد دو تکه است، تکه ای از سُندس (حریر و دیبا) و تکه‌ای از استبرق (حریر زربفت)».

در این هنگام مردی بادیه‌نشین با شتاب به طرف رسول خدا رفت و گفت: «درباره علی بن ابیطالب چه می‌گویی، زیرا درباره وی اختلاف فراوانی وجود دارد».

رسول خدا (ص) لبخندی زد و فرمود: «ای اعرابی، چرا درباره علی اختلاف فراوانی وجود دارد؟ علی رابطه‌اش با من مانند سرم برای بدنم است و مانند دکمه برای لباسم».

آن عرب بادیه‌نشین با خشم به پیامبر گفت: «ای محمد، من نیرو و قدرتم از علی بیشتر است. آیا علی می‌تواند لوای حمد را حمل کند؟!».

پیامبر اکرم (ص) فرمود: «آرام بگیر، اعرابی! همانا خداوند روز قیامت به علی ویژگی‌های گوناگونی عنایت می‌کند: به وی زیبایی یوسف می‌دهد و زهد یحیی و صبر ایوب و بخشش آدم و نیروی جبرئیل. لوای حمد به دست وی است، همه مردم در زیر این لواء هستند و گرداگرد وی را امامان و تلاوت‌کنندگان قرآن و اذان‌گویان گرفته‌اند و آنها کسانی هستند که در قبرها به بدنهایشان کرم نمی‌افتد» (بحارالانوار: ج 39، ص 216، ح 8).

 

خداوند متعال روزی دهنده است

طنطاوى مصرى در تفسيرش مى‏نويسد: در جزيره‏اى به نام آلبانيا حيوانى است به نام سقا، كه خوراكش ماهى است که بر اثر بزرگى جثه قدرت شكار ندارد خداوند هم رزقش را در دريا گذاشته است، اما دستش به رزقش نمى‏رسد. پرنده كوچكى است همان حدود كه به عربى به آن عطاس مى‏گويند: خوراك اين پرنده كوچك كرم است نه ماهى. اين پرنده كوچك با زرنگى كه دارد از دريا با منقارش ماهى مى‏گيرد و بلند مى‏كند و مى‏آورد بالاى سر سقا تا اين پرنده پيدا مى‏شود حيوان دهنش را باز مى‏كند پرنده هم ماهى را در دهنش مى‏گذارد ماهى را مى‏جود و مى‏خورد، تتمه‏اش كه لاى دندانش مى‏ماند كرم مى‏شود، پس از چند ساعت كرم آزارش مى‏دهد دهنش را باز مى‏كند، آن پرنده مى‏آيد دانه دانه كرم‌ها را مى‏خورد و به اين وسيله با يكديگر كمك مى‏كنند.

در كتاب حيوة الحيوان نوشته است: گاهى اين سقا نمك به حرامى مى‏كند موقعى كه دهنش را باز مى‏كند كه آن عطاس كرم‌ها را بخورد يك دفعه دهانش را می‌بندد و عطاس كه اين همه برايش زحمت كشيده است را مى‏بلعد. به قوه قاهره الهيه بال عطاس مثل خنجر تيز است كه به هر چيز محكمى بسايد پاره مى‏كند. تا سقا آن را می‌بلعد، آن هم با آن تيغى كه دارد شكمش را پاره مى‏كند و بيرون مى‏آيد، دستگاه آفرينش و رحمت حق راستى شگفت است!! (به نقل از کتاب معارف قرآن شهید دستغیب (ره)).